خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از محرومیت و بخت بد خود مینالد و بیان میکند که هیچ دلی به سختدلی او نیست. او از سوختن جگر و ناتوانی در ابراز عشق میگوید و آرزو میکند که کسی مانند او سیاهبخت نباشد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و حزنانگیز است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است تأثیر منفی بر روحیه آنها بگذارد.
شماره ۵۱۹ - محرومی ما جز گنه بخت نباشد
محرومی ما جز گنه بخت نباشد
ورنی دل کس نیز چنین سخت نباشد ۱
گر در سر و سامان زدم آتش مکنم عیب
آنرا که جگر سوخت غم رخت نباشد ۲
هرگز نپذیرد رقم نقش محبت
هر سینه که چون آینه یک لخت نباشد ۳
از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است
آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد ۴
از تیرگی بخت شدی اهلی از او گم
یارب که کسی چون تو سیه بخت نباشد ۵
ورنی دل کس نیز چنین سخت نباشد ۱
گر در سر و سامان زدم آتش مکنم عیب
آنرا که جگر سوخت غم رخت نباشد ۲
هرگز نپذیرد رقم نقش محبت
هر سینه که چون آینه یک لخت نباشد ۳
از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است
آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد ۴
از تیرگی بخت شدی اهلی از او گم
یارب که کسی چون تو سیه بخت نباشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۸ - دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
گوهر بعدی:شماره ۵۲۰ - گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.