هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او ابتدا تصور میکرد عشق تنها غمهای کوچکی به همراه دارد، اما اکنون متوجه شده است که بار سنگینی از درد و رنج را تحمل میکند. با وجود آگاهی از زهر پنهان در عشق، همچنان مجذوب آن است و حاضر است حتی با وجود خطر نابودی، از این می بنوشد. شاعر از چشمهای خونریز معشوق و آتش محرومیت خود میگوید و بیان میکند که این رنجها را تنها با محرمی در میان خواهد گذاشت. در نهایت، او از زخمهای عشق سخن میگوید و امیدوار است که مرهمی برای آنها بیابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و رنجهای ناشی از آن است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۲۰ - گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید ۱
زهر پنهان در می عشق است اما دلکش است
کشته هم گر میشوم زین می دمی خواهم کشید ۲
چشم خونریز تو گر مردم کشی زین سان کند
در سر کوی تو هر دم ماتمی خواهم کشید ۳
آتش محرومیم تیزست و نتوان باتو گفت
این سخن باری بگوش محرمی خواهم کشید ۴
چاک شد زان لب دلم اهلی کمال شوق بین
کاین چنین زخمی بیاد مرهمی خواهم کشید ۵
من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید ۱
زهر پنهان در می عشق است اما دلکش است
کشته هم گر میشوم زین می دمی خواهم کشید ۲
چشم خونریز تو گر مردم کشی زین سان کند
در سر کوی تو هر دم ماتمی خواهم کشید ۳
آتش محرومیم تیزست و نتوان باتو گفت
این سخن باری بگوش محرمی خواهم کشید ۴
چاک شد زان لب دلم اهلی کمال شوق بین
کاین چنین زخمی بیاد مرهمی خواهم کشید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۷۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۹ - محرومی ما جز گنه بخت نباشد
گوهر بعدی:شماره ۵۲۱ - گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.