هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و دشواریهای آن سخن میگوید. شاعر از ناشناخته ماندن احساسات و حالات معشوق نزد دیگران شکایت دارد و از بیوفایی احتمالی یار میترسد. او همچنین به درد دل و بیخوابی ناشی از عشق اشاره میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی در شعر وجود دارد که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند بیوفایی و غم نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۵۷۱ - کس عشوه خونخواری او را نشناسد
کس عشوه خونخواری او را نشناسد
کس دشمنی و یاری او را نشناسد ۱
از بسکه رخ از عربده افروخته چون گل
کس مستی و هشیاری او را نشناسد ۲
درمان دل خسته بعمدا نکند یار
آن نیست که بیماری او را نشناسد ۳
بیداری چشم از غم دل بود همه شب
دل چون حق بیداری او را نشناسد ۴
ترسم که وفایی نکند یار به اهلی
چون قدر وفا داری او را نشناسد ۵
کس دشمنی و یاری او را نشناسد ۱
از بسکه رخ از عربده افروخته چون گل
کس مستی و هشیاری او را نشناسد ۲
درمان دل خسته بعمدا نکند یار
آن نیست که بیماری او را نشناسد ۳
بیداری چشم از غم دل بود همه شب
دل چون حق بیداری او را نشناسد ۴
ترسم که وفایی نکند یار به اهلی
چون قدر وفا داری او را نشناسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۰ - شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
گوهر بعدی:شماره ۵۷۲ - گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.