هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که از درد عشق و بی‌قراری عاشق سخن می‌گوید. عاشق مانند مرغ بسمل در خون خود می‌رقصد و از سرنوشت خود بی‌خبر است. همچنین، از غزالی شوخ‌چشم یاد می‌کند که هر کسی را دلباخته خود می‌کند. ناصح نیز با نصیحت‌هایش دردسرساز است، اما عاشق ترجیح می‌دهد مانند مجنون بر آستان لیلی بماند، حتی اگر با سنگ رانده شود. در نهایت، اشاره می‌کند که طوطی همیشه میل به شکر دارد، همان‌طور که عاشق به معشوق.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

شماره ۵۹۹ - عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد

عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
در خون خویش رقصد وز سر خبر ندارد ۱

بنگر بدان غزالی کز ما رمد بشوخی
نبود کسی که از وی خون در جگر ندارد ۲

ناصح مرا بکشتی از دردسر چه حاصل
خوشوقت مرده باری کاین دردسر ندارد ۳

مجنون چو سک مجاور بر آستان لیلی است
گر میزند به سنگش جای دگر ندارد ۴

اهلی ز شور بختی دورست از آن شکر لب
باور مکن که طوطی میل شکر ندارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۹۸ - عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
گوهر بعدی:شماره ۶۰۰ - تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.