هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه به بیان احساسات شاعر درباره وصال معشوق و یگانگی با او میپردازد. شاعر از روزگار خوش وصل سخن میگوید که در آن دوگانگی وجود نداشته و او و معشوق یکی بودهاند. همچنین از درد فراق و نبود داروی آن مینالد و به زیباییهای معشوق مانند چشمهای فتنهانگیز و زلف هندویش اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین ممکن است برخی از استعارهها و تشبیههای پیچیده برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۶۰۲ - خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
تا روزگار بود بدین نیکویی نبود ۱
در جان من تو بودی و من در دل توهم
من در تو محو و با تو نشان تویی نبود ۲
خوش آنکه بود داروی درد دل از وصال
زخم فراق و زحمت بی دارویی نبود ۳
بادام وار در تک یک پیرهن دو مغز
بودیم همچو یک تن و ما را دویی نبود ۴
بود از کمان بخت گشاد دل ضعیف
صید مراد دل بقوی بازویی نبود ۵
جادوی فتنه جوی دو چشم ترا نظر
پر فتنه با وجود چنان جادویی نبود ۶
پیوند از آن گسست که با زلف هندویت
سر رشته وفا ز رگ هندویی نبود ۷
اهلی که صید آهوی چشمت بمردمی است
هرگز شکار کس بکمان ابرویی نبود ۸
تا روزگار بود بدین نیکویی نبود ۱
در جان من تو بودی و من در دل توهم
من در تو محو و با تو نشان تویی نبود ۲
خوش آنکه بود داروی درد دل از وصال
زخم فراق و زحمت بی دارویی نبود ۳
بادام وار در تک یک پیرهن دو مغز
بودیم همچو یک تن و ما را دویی نبود ۴
بود از کمان بخت گشاد دل ضعیف
صید مراد دل بقوی بازویی نبود ۵
جادوی فتنه جوی دو چشم ترا نظر
پر فتنه با وجود چنان جادویی نبود ۶
پیوند از آن گسست که با زلف هندویت
سر رشته وفا ز رگ هندویی نبود ۷
اهلی که صید آهوی چشمت بمردمی است
هرگز شکار کس بکمان ابرویی نبود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰۱ - هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
گوهر بعدی:شماره ۶۰۳ - خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.