هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که دلش به سوی معشوق کشیده میشود و زندگیاش بدون معشوق بیمعناست. شاعر حتی آرزو میکند که مانند سگ کوی معشوق باشد تا در کنار او بماند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند تمایل به مردن برای معشوق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۶۰۶ - شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
گویا کششی از طرف موی تو دارد ۱
دل میبردم سوی تو پیداست که مرغم
آهنگ کمانخانه ابروی تو دارد ۲
از زندگیش دل چو صبا جز رمقی نیست
وین زندگی از جان نه که از بوی تو دارد ۳
بر خاک سر کوی تو خوابد بفراغت
عیشی عجب است اینکه سگ کوی تو دارد ۴
اهلی ز پی مردنش اسباب مهیاست
بازآ که همین آرزوی روی تو دارد ۵
گویا کششی از طرف موی تو دارد ۱
دل میبردم سوی تو پیداست که مرغم
آهنگ کمانخانه ابروی تو دارد ۲
از زندگیش دل چو صبا جز رمقی نیست
وین زندگی از جان نه که از بوی تو دارد ۳
بر خاک سر کوی تو خوابد بفراغت
عیشی عجب است اینکه سگ کوی تو دارد ۴
اهلی ز پی مردنش اسباب مهیاست
بازآ که همین آرزوی روی تو دارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰۵ - بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
گوهر بعدی:شماره ۶۰۷ - قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.