خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که دربارهٔ فقر و نیاز در عشق، صبر در برابر بلاها، و ارزش خدمت در جوانی سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که بدون یاری معشوق، تحمل سختیها ممکن نیست و در نهایت، عشق و بندگی را در جوانی توصیه میکند.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی مفاهیم مانند صبر در بلا و فقر عرفانی نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۴۲ - در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود
در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود
با نوش لبان از سر سیری نتوان بود ۱
در بحر بلا غرقه توان بود به امید
لیکن تو اگر دست نگیری نتوان بود ۲
خورشید وشم دره خود خوان که ازین بیش
در چشم حریفان بحقیری نتوان بود ۳
گیرم به عزیزی رسم از وصل چو یوسف
در هجر تو عمری به اسیری نتوان بود ۴
اهلی سر خدمت مکش از بندگی عشق
در روز جوانی که به پیری نتوان بود ۵
با نوش لبان از سر سیری نتوان بود ۱
در بحر بلا غرقه توان بود به امید
لیکن تو اگر دست نگیری نتوان بود ۲
خورشید وشم دره خود خوان که ازین بیش
در چشم حریفان بحقیری نتوان بود ۳
گیرم به عزیزی رسم از وصل چو یوسف
در هجر تو عمری به اسیری نتوان بود ۴
اهلی سر خدمت مکش از بندگی عشق
در روز جوانی که به پیری نتوان بود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۱ - گر درد خسته یی را درمان دهی چه باشد؟
گوهر بعدی:شماره ۶۴۳ - ز تاب آتش غم سینه چاک خواهم شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.