شاعر در این شعر از غم و دلتنگیهای خود میگوید و از تأثیرات عمیق این احساسات بر زندگی خود سخن میراند. او از سایههای غم، بیقراری، آه سوزان و ناامیدی در مسیر عشق و زندگی یاد میکند و تأکید دارد که این اندوه سرانجام مانند پسته، دلش را میشکافد. همچنین، او از انتظار کشیدن و امید به بهبودی شرایط میگوید، اما در نهایت، آتش غم و آهش را حتی به دوزخ تشبیه میکند.
این شعر دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات سنگین ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۶۴۶ - سایه کی بر خاک من آن سر و چالاک افکند
شمع از آن نبود که هرگز سایه بر خاک افکند ۱
من در عمری ز دلتنگی ندارم خنده یی
عاقبت چون پسته این غم بر دل چاک افکند ۲
تا بکی گرد رهت باد از جبین من برد
کی بود کاین طوطیا در چشم نمناک افکند ۳
دوزخی گردد هر آن منزل که من منزل کنم
بسکه آهم آتشی در خاک و خاشاک افکند ۴
با چنین آه جر سوزی که اهلی میکشد
گر نیابد کام خود آتش با افلاک افکند ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.