خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق ناامیدانه و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از درد دل سوخته، فریب معشوق و نالههای پنهان میگوید و بیان میکند که عشق به معشوق، انسان را از همه چیز جدا میکند و تنها غم و رنج به جای میگذارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مضامین عشق ناکام و رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۹۲ - سحر چو آه من می پرست میخیزد
سحر چو آه من می پرست میخیزد
بهر که میوزد از خواب مست میخیزد ۱
کسیکه با تو چو یاری نشست و خاست کند
چه جای دل ز سر هر چه هست میخیزد ۲
مگر بسوخت دل زار کز درون دودی
بلند میشود و ناله پست میخیزد ۳
زهی فریب تو ای بت که گر مسلمانی
نشست با تو دمی می پرست میخیزد ۴
مگر به تیغ تو اهلی ز غم رهد ورنه
کرا بغیر تو کاری ز دست میخیزد ۵
بهر که میوزد از خواب مست میخیزد ۱
کسیکه با تو چو یاری نشست و خاست کند
چه جای دل ز سر هر چه هست میخیزد ۲
مگر بسوخت دل زار کز درون دودی
بلند میشود و ناله پست میخیزد ۳
زهی فریب تو ای بت که گر مسلمانی
نشست با تو دمی می پرست میخیزد ۴
مگر به تیغ تو اهلی ز غم رهد ورنه
کرا بغیر تو کاری ز دست میخیزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹۱ - مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسد
گوهر بعدی:شماره ۶۹۳ - سرا پای تنم هر دم ز موج دیده تر گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.