این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج عاشقانه و ناامیدی از یار است. شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و از رقیبان و دلآزاریهای آنان مینالد. او از معشوق میخواهد که مانند گل از پرده برون آید و مانند لاله صفت نباشد که خانهاش را آتش زده و سوخته میبیند. همچنین، شاعر از همنفسان میخواهد که نفسی نیز برای جگرخواری برآورند و از رقیبان میگوید که جز آزار دل، کاری نمیدانند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و دلآزاری نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۴۱ - کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
تا چو گل در ته پا نشکندش خاری چند ۱
چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت
خانه آتش زده سوخته زاری چند ۲
ایکه با همنفسان روز و شبی میخواره
نفسی نیز بر آور به جگر خواری چند ۳
روز و شب قصد رقیبان تو آزار دل است
بجز این هیچ ندانند دل آزاری چند ۴
یار آن باش که باری ز دلی بردارد
نه کسی کو بدل ریش نهد باری چند ۵
اهلی از دوست طلب کام نه از اهل ورع
مطلب فیض دل از صورت دیواری چند ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.