هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام، دلتنگی و انتظار برای یار سخن میگوید. شاعر از نبود یار و بیقراری دلش مینالد و امیدوار است که روزی بخت به او رو کند. او خود را سگِ یار میخواند و از عشق بیپاسخ رنج میبرد. همچنین، به ناپایداری دنیا و عدم اطمینان از آینده اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'سگِ یار' و 'رخ به خون شویم' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۷۹۴ - تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد
تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد
بسعی خویش کسی بختیار چون گردد ۱
خطت بنقطه دل راه بسته چون پرگار
ازین میانه کسی برکنار چون گردد؟ ۲
تو گر بمهر نگردی قرار بخش دلم
فلک بکام دل بیقرار چون گردد؟ ۳
بپایبوس سگت گرنه رخ بخون شویم
ز گرد رخ غم ما بی غبار چون گردد؟ ۴
سگ توایم و ز مجنون وشی نمیدانیم
که آهویی چو تو ما را شکار چون گردد؟ ۵
بباد تا نشود استخوان و چهره زرد
خزان محنت ما نوبهار چون گردد؟ ۶
ز هجر و وصل چه اندیشه میکنی اهلی
که واقفست که انجام کار چون گردد ۷
بسعی خویش کسی بختیار چون گردد ۱
خطت بنقطه دل راه بسته چون پرگار
ازین میانه کسی برکنار چون گردد؟ ۲
تو گر بمهر نگردی قرار بخش دلم
فلک بکام دل بیقرار چون گردد؟ ۳
بپایبوس سگت گرنه رخ بخون شویم
ز گرد رخ غم ما بی غبار چون گردد؟ ۴
سگ توایم و ز مجنون وشی نمیدانیم
که آهویی چو تو ما را شکار چون گردد؟ ۵
بباد تا نشود استخوان و چهره زرد
خزان محنت ما نوبهار چون گردد؟ ۶
ز هجر و وصل چه اندیشه میکنی اهلی
که واقفست که انجام کار چون گردد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۳ - شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد
گوهر بعدی:شماره ۷۹۵ - بیا که نرگس ساقی بشارتی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.