هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی سخن میگوید. او از مرگ، بیخودی، و آرزوی بازگشت به زندگی مینویسد و از معشوق میخواهد که او را نجات دهد. همچنین، اشارهای به معجزات و مفاهیم مذهبی مانند عیسی و قیامت دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشاره به مرگ و مفاهیم مذهبی، ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد و درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۴۲ - یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر ۱
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر ۲
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر ۳
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر ۴
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر ۵
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر ۱
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر ۲
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر ۳
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر ۴
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۱ - در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور
گوهر بعدی:شماره ۸۴۳ - جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.