هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و مستی سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او را از خانهاش بیرون کشیده و به ویرانهای کشانده است. او از درد و رنج عشق میگوید و اینکه چگونه معشوق را در دل ویرانههای خود یافته است. شعر ترکیبی از احساسات شدید عاشقانه، مستی و درد است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و شراب ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۹۰۳ - ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش ۱
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش ۲
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
من و خون جگر و نعره مستانه خویش ۳
میدهی عاشق بی خویشتن از خود خبرش
نه ز بیداد ز نی سنگ بدیوانه خویش ۴
حال اهلی برسانید به مجنون که کند
گریه بر حال من و خنده بر افسانه خویش ۵
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش ۱
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش ۲
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
من و خون جگر و نعره مستانه خویش ۳
میدهی عاشق بی خویشتن از خود خبرش
نه ز بیداد ز نی سنگ بدیوانه خویش ۴
حال اهلی برسانید به مجنون که کند
گریه بر حال من و خنده بر افسانه خویش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۲ - تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش
گوهر بعدی:شماره ۹۰۴ - کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.