خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و مستی سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او را از خانهاش بیرون کشیده و به ویرانهای کشانده است. او از درد و رنج عشق میگوید و اینکه چگونه معشوق را در دل ویرانههای خود یافته است. شعر ترکیبی از احساسات شدید عاشقانه، مستی و درد است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و شراب ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۹۰۳ - ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش ۱
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش ۲
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
من و خون جگر و نعره مستانه خویش ۳
میدهی عاشق بی خویشتن از خود خبرش
نه ز بیداد ز نی سنگ بدیوانه خویش ۴
حال اهلی برسانید به مجنون که کند
گریه بر حال من و خنده بر افسانه خویش ۵
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش ۱
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش ۲
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
من و خون جگر و نعره مستانه خویش ۳
میدهی عاشق بی خویشتن از خود خبرش
نه ز بیداد ز نی سنگ بدیوانه خویش ۴
حال اهلی برسانید به مجنون که کند
گریه بر حال من و خنده بر افسانه خویش ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۲ - تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش
گوهر بعدی:شماره ۹۰۴ - کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.