هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از اجل میخواهد مهلت دهد تا دامن معشوق را ببوسد و حتی دشمنش را نیز نکشد تا از رشک او لذت ببرد. شاعر از درد عشق و بوسههای معشوق به عنوان درمان یاد میکند و به طوطی جان تشبیه میشود که اسیر قفس تن شده است. در پایان، او روزی را تصور میکند که معشوق مانند لاله از خاک سر برمیآورد و غرق در خون و سوگ دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به موضوعاتی مانند مرگ و رنج ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۹۰۶ - ای اجل مهلت من ده که ببوسم دامنش
ای اجل مهلت من ده که ببوسم دامنش
دشمنم نیزمکش تا بکشد رشگ منش ۱
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مرا
هرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش ۲
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دوا
جای آنست که صد بوسه زنم بر دهنش ۳
مبتلای قفس تن نشدی طوطی جان
گر نبودی هوس آن لب شکر شکنش ۴
اهلی آن روز که چون لاله سر از خاک زند
غرقه در خون جگر سوخته بینی کفنش ۵
دشمنم نیزمکش تا بکشد رشگ منش ۱
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مرا
هرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش ۲
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دوا
جای آنست که صد بوسه زنم بر دهنش ۳
مبتلای قفس تن نشدی طوطی جان
گر نبودی هوس آن لب شکر شکنش ۴
اهلی آن روز که چون لاله سر از خاک زند
غرقه در خون جگر سوخته بینی کفنش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۵ - چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش
گوهر بعدی:شماره ۹۰۷ - نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.