خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و علاقهی خود به معشوق سخن میگوید و از ترس آسیب دیدن او یا ایجاد تهمتهای ناروا ابراز نگرانی میکند. او همچنین از زیبایی و تأثیر معشوق بر دیگران صحبت میکند و احساسات عمیق خود را بیان میدارد.
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و ظرافتهای شعری است که درک آنها به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۹۰۷ - نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش ۱
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش ۲
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
دلم افزون طپد هرگه رسد پهلو به پهلویش ۳
همان بهتر که لب بندم زآه گرم پیش او
مبادا در عرق افتد زآه من گل رویش ۴
سگ مشکین غزال خود من از بوی خوشم باری
که هرجا بگذرد خلقی برآسایند از بویش ۵
مبین زنهار ای همدم چو اهلی سرو قد او
که حسرت بار می آرد هوای سرو دلجویش ۶
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش ۱
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش ۲
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
دلم افزون طپد هرگه رسد پهلو به پهلویش ۳
همان بهتر که لب بندم زآه گرم پیش او
مبادا در عرق افتد زآه من گل رویش ۴
سگ مشکین غزال خود من از بوی خوشم باری
که هرجا بگذرد خلقی برآسایند از بویش ۵
مبین زنهار ای همدم چو اهلی سرو قد او
که حسرت بار می آرد هوای سرو دلجویش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۶ - ای اجل مهلت من ده که ببوسم دامنش
گوهر بعدی:شماره ۹۰۸ - در غمت گر جان غم پرور نباشد گو مباش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.