هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس تنهایی، عشق و رسوایی سخن میگوید. او از سالها سرگردانی و جستوجو در دلها میگوید و خود را ذرهای بینام و نشان میداند که در پرتو خورشید معشوق پیدا شده است. در پایان، از تصمیم برای رها کردن همهچیز و افتادن در میکده صحبت میکند و خود را خادم میکده میخواند، نه حاجی کعبه.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و پیچیدهای است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، اشارههایی به میکده و مفاهیم عمیق عشق و رسوایی دارد که مناسب مخاطبان با درک بالاتر است.
شماره ۹۴۹ - سجده بردم به درش دوش چو تنها گشتم
سجده بردم به درش دوش چو تنها گشتم
آمد آن شمع برون ناگه و رسوا گشتم ۱
عاقبت نقد مرا دل خود داد به دست
سالها گرچه به دریوزه دلها گشتم ۲
منم آن ذره که بینام و نشان میباشم
به هواداری خورشید تو پیدا گشتم ۳
وقت آنست که در میکده افتاده شوم
جبر آن عمر که بیهوده به هر جا گشتم ۴
اهلی از کعبه چو حاجی نزنم لاف که من
خادم میکده بودم چه به صحرا گشتم ۵
آمد آن شمع برون ناگه و رسوا گشتم ۱
عاقبت نقد مرا دل خود داد به دست
سالها گرچه به دریوزه دلها گشتم ۲
منم آن ذره که بینام و نشان میباشم
به هواداری خورشید تو پیدا گشتم ۳
وقت آنست که در میکده افتاده شوم
جبر آن عمر که بیهوده به هر جا گشتم ۴
اهلی از کعبه چو حاجی نزنم لاف که من
خادم میکده بودم چه به صحرا گشتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۸ - چون مرغ نیم بسمل چندانکه می طپیدم
گوهر بعدی:شماره ۹۵۰ - گر صدهزار کاسه خون نوش میکنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.