هوش مصنوعی:
این متن بیانگر درد و رنج ناشی از فراق و عشق نافرجام است. شاعر از بیقراری و بیتابی خود در غم دوری معشوق میگوید و از این که نمیداند چگونه با این درد کنار بیاید. او از خنجر فراق بر دل و آتش عشق درونش سخن میگوید و از طبیب (معشوق) میخواهد که به درد دل او رسیدگی کند. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در تحمل این شرایط اعتراف میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و فراق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۹۷۰ - آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
جان دهم یا بامید تو بمانم چکنم ۱
بی لبت بر دل خود خنجر چون آب زدم
گر بدین آتش دل را ننشانم چکنم ۲
رخ چرا تا بد از افغان من خسته طبیب
گر باو درد دل خود نرسان چکنم ۳
شربت صبر اگر چاره بیمار دل است
من که صبر از لب شیرین نتوانم چکنم ۴
منم و جان خرابم ز غم او اهلی
وان هم اندر قدمش گر نفشانم چکنم ۵
جان دهم یا بامید تو بمانم چکنم ۱
بی لبت بر دل خود خنجر چون آب زدم
گر بدین آتش دل را ننشانم چکنم ۲
رخ چرا تا بد از افغان من خسته طبیب
گر باو درد دل خود نرسان چکنم ۳
شربت صبر اگر چاره بیمار دل است
من که صبر از لب شیرین نتوانم چکنم ۴
منم و جان خرابم ز غم او اهلی
وان هم اندر قدمش گر نفشانم چکنم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶۹ - من خسته ایفلک کی دمی از تو شا گشتم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۱ - چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.