هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که از عشق یار خسته شده و توانایی بیان دردهایش را ندارد، اما همچنان در آتش عشق میسوزد. شاعر خود را پایینتر از سگان معشوق میداند و از این که نامش به عنوان غلام معشوق ثبت شود، ابراز رضایت میکند. او حاضر است همه چیز خود را فدای معشوق کند، اما امیدی به وصال ندارد و حتی شادیهای دیگران نیز او را غمگین میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند «لایق نبود گر فکنی پیش سگان هم» ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۹۷۲ - از بسکه شدم جامه دران نعره زنان هم
از بسکه شدم جامه دران نعره زنان هم
دست و دلم از کار شد و تاب و توان هم ۱
هرچند زند آتش عشق تو زبانه
ظاهر نکنم بلکه نیارم بزبان هم ۲
خود را چه بفتراک تو بندم که سر من
لایق نبود گر فکنی پیش سگان هم ۳
گر خنده زند لعل تو در پوست نگنجد
صد تنگدل از شادی و صد غنچه دهان هم ۴
نامم بغلام است نشان ور تو نخواهی
بر صفحه هستی نهلم نام و نشان هم ۵
پیش تو کم از خاک رهست ایشه خوبان
گر صرف رود مال و منال و سر و جان هم ۶
کی مژده شادی رسد از وصل به اهلی
شادست بغم کاش میسر شود آن هم ۷
دست و دلم از کار شد و تاب و توان هم ۱
هرچند زند آتش عشق تو زبانه
ظاهر نکنم بلکه نیارم بزبان هم ۲
خود را چه بفتراک تو بندم که سر من
لایق نبود گر فکنی پیش سگان هم ۳
گر خنده زند لعل تو در پوست نگنجد
صد تنگدل از شادی و صد غنچه دهان هم ۴
نامم بغلام است نشان ور تو نخواهی
بر صفحه هستی نهلم نام و نشان هم ۵
پیش تو کم از خاک رهست ایشه خوبان
گر صرف رود مال و منال و سر و جان هم ۶
کی مژده شادی رسد از وصل به اهلی
شادست بغم کاش میسر شود آن هم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۱ - چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۳ - ماییم که در دیر خرابات مقیمیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.