هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق میپردازد. او از دلتنگی و بیقراری خود سخن میگوید و آرزو میکند که بتواند حتی برای یک لحظه معشوق را ببیند و آرامش یابد. شاعر از بیمهری و نازپروردگی معشوق شکایت دارد و تمنا میکند که مورد توجه قرار گیرد. او خود را خاکسار و فداکار معشوق میداند و آرزو میکند که همچون سگ شکاری در خدمت معشوق باشد. در پایان، شاعر از پیری و دوری از جوانی و بهار زندگی مینالد و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و تشبیهات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی داشته باشد.
شماره ۹۷۷ - چه شود گرت زمانی من دلفکار بینم
چه شود گرت زمانی من دلفکار بینم
دل بیقرار یکدم زتو برقرار بینم ۱
نه مروت است و غیرت که تو سر و ناز پرور
بکنار غیر باشی منت از کنار بینم ۲
هوسی جز این ندارم که بچشم زنده بر سر
سرخویش خاکپایت من خاکسار بینم ۳
من زار چون ننالم که درین چمن چو بلبل
ز گلی که نیست خارش همه زخم خار بینم ۴
تو غزال مشکبویی من خسته دل ببویت
سگ آن خجسته بختم که ترا شکار بینم ۵
من پیر شرم بادم ز سفید مویی خود
که جدا ز نوجوانان چمن و بهار بینم ۶
نه تویی ز عشق اهلی بفغان چو بلبل و بس
که خراب حسن او گل چو تو صد هزار بینم ۷
دل بیقرار یکدم زتو برقرار بینم ۱
نه مروت است و غیرت که تو سر و ناز پرور
بکنار غیر باشی منت از کنار بینم ۲
هوسی جز این ندارم که بچشم زنده بر سر
سرخویش خاکپایت من خاکسار بینم ۳
من زار چون ننالم که درین چمن چو بلبل
ز گلی که نیست خارش همه زخم خار بینم ۴
تو غزال مشکبویی من خسته دل ببویت
سگ آن خجسته بختم که ترا شکار بینم ۵
من پیر شرم بادم ز سفید مویی خود
که جدا ز نوجوانان چمن و بهار بینم ۶
نه تویی ز عشق اهلی بفغان چو بلبل و بس
که خراب حسن او گل چو تو صد هزار بینم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۶ - تاچند وصل روی تو ایمه طلب کنیم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۸ - شبها چو سگان در طلبت در بدر افتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.