خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او از مستی و شیفتگی خود، رهایی از قید و بندهای گذشته، و پیوستن به معشوق میگوید. همچنین، از فداکاریهایش برای معشوق و انتظار طولانی برای دیدار او یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و انتزاعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند «سگ تو گشتم» یا «چو دیو انگان خورم سنگت» ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نامناسب باشد.
شماره ۹۸۵ - کنون که جامه چو من میدری که سر مستم
کنون که جامه چو من میدری که سر مستم
خوش است سینه صفایی اگر دهد دستم ۱
زلاف مردمی ام قید خود پسندی بود
سگ تو گشتم و از بند خویش وارستم ۲
بدان هوس که چو دیو انگان خورم سنگت
هزار شیشه ناموس و ننگ بشکستم ۳
تو آفتابی و من همچو عیسی از تجرید
بریدم از همه اشیا و با تو پیوستم ۴
به هیچ راه چو اهلی ندیدمت روزی
که سالها بامید تو باز ننشستم ۵
خوش است سینه صفایی اگر دهد دستم ۱
زلاف مردمی ام قید خود پسندی بود
سگ تو گشتم و از بند خویش وارستم ۲
بدان هوس که چو دیو انگان خورم سنگت
هزار شیشه ناموس و ننگ بشکستم ۳
تو آفتابی و من همچو عیسی از تجرید
بریدم از همه اشیا و با تو پیوستم ۴
به هیچ راه چو اهلی ندیدمت روزی
که سالها بامید تو باز ننشستم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۴ - ز بسکه رخنه ز تیر تو در درون دارم
گوهر بعدی:شماره ۹۸۶ - نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.