هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و عشق سخن میگوید. او از آه و نالههای خود میگوید که چگونه جانش را میسوزاند، از یادآوری نام معشوقش که گاهگاهی به گوشش میرسد احساس رضایت میکند، و از شوق دیدار او بیتاب است. همچنین، او از غیرت و حسادت خود میگوید که مانند شمع دودش به سر میرود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای مانند عشق، فراق، و غیرت است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۸۶ - نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
کآتشم در جان فتد هرگه که آهی بشنوم ۱
پیش ازین راضی نمیگشتم بدیداری ز دود
راضیم اکنون که نامش گاهگاهی بشنوم ۲
گریه ام یاد آورد چون مردم ماتمزده
ناله افتاده یی هرگه براهی بشنوم ۳
شوق آن چابک سوار از خانه ام بیرون کشد
در هر آن منزل که آواز سپاهی بشنوم ۴
داد بر خونم گواهی خونبها این بس مرا
کاین گواهی از لب چون او گواهی بشنوم ۵
ز آتش غیرت رود دودم به سر اهلی چو شمع
از زبان هر که نام کج کلاهی بشنوم ۶
کآتشم در جان فتد هرگه که آهی بشنوم ۱
پیش ازین راضی نمیگشتم بدیداری ز دود
راضیم اکنون که نامش گاهگاهی بشنوم ۲
گریه ام یاد آورد چون مردم ماتمزده
ناله افتاده یی هرگه براهی بشنوم ۳
شوق آن چابک سوار از خانه ام بیرون کشد
در هر آن منزل که آواز سپاهی بشنوم ۴
داد بر خونم گواهی خونبها این بس مرا
کاین گواهی از لب چون او گواهی بشنوم ۵
ز آتش غیرت رود دودم به سر اهلی چو شمع
از زبان هر که نام کج کلاهی بشنوم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۵ - کنون که جامه چو من میدری که سر مستم
گوهر بعدی:شماره ۹۸۷ - دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.