خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس شرم و عشق شدید خود به معشوق سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه عشقش او را به نابودی کشانده و چگونه از ترس و شرم، دچار تحولات درونی شده است. همچنین، شاعر به از دست دادن هویت پیشین خود به دلیل عشق اشاره میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و تحولات درونی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'هلاک گشتم' و 'در خون و خاک گشتم' ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
شماره ۹۸۷ - دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم ۱
از عشق من گر آن مه افسانه شد چو یوسف
او جامه چاک آمد من سینه چاک گشتم ۲
پیرانه سر نکردم شرم از سفید مویی
وز بهر نوجوانی در خون و خاک گشتم ۳
از بیم سر بکویش آسان نبود گشتن
چون ترک سر گرفتم بی ترس و باک گشتم ۴
گر بود پیش ازینم آلیشی ز هستی
عشقم بسوخت اهلی چندانکه پاک گشتم ۵
او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم ۱
از عشق من گر آن مه افسانه شد چو یوسف
او جامه چاک آمد من سینه چاک گشتم ۲
پیرانه سر نکردم شرم از سفید مویی
وز بهر نوجوانی در خون و خاک گشتم ۳
از بیم سر بکویش آسان نبود گشتن
چون ترک سر گرفتم بی ترس و باک گشتم ۴
گر بود پیش ازینم آلیشی ز هستی
عشقم بسوخت اهلی چندانکه پاک گشتم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۶ - نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
گوهر بعدی:شماره ۹۸۸ - می ده که بی غبار غمی از جهان روم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.