هوش مصنوعی:
متن درباره یک فرد سالخورده است که به دلیل پیری و ناتوانی جسمی به طبیب مراجعه میکند. طبیب به او توصیه میکند که از دنیا و هوسهای آن دست بکشد و به فکر آخرت باشد. متن همچنین به گذر سریع زمان، از دست رفتن جوانی و غفلت از امور معنوی اشاره میکند و از اهمیت استفاده بهینه از زمان و توجه به امور معنوی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی درباره زندگی، مرگ و گذر زمان است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. این مفاهیم نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
حکایت - کهن سالی آمد به نزد طبیب
کهن سالی آمد به نزد طبیب
ز نالیدنش تا به مردن قریب ۱
که دستم به رگ برنه، ای نیک رای
که پایم همی بر نیاید ز جای ۲
بدین ماند این قامت خفتهام
که گویی به گل در فرو رفتهام ۳
برو، گفت دست از جهان برگسل
که پایت قیامت برآید ز گل ۴
نشاط جوانی ز پیران مجوی
که آب روان باز ناید به جوی ۵
اگر در جوانی زدی دست و پای
در ایام پیری به هش باش و رای ۶
چو دوران عمر از چهل درگذشت
مزن دست و پا کآبت از سر گذشت ۷
نشاط از من آنگه رمیدن گرفت
که شامم سپیده دمیدن گرفت ۸
بباید هوس کردن از سر به در
که دور هوسبازی آمد به سر ۹
به سبزی کجا تازه گردد دلم
که سبزی بخواهد دمید از گلم؟ ۱۰
تفرج کنان در هوای و هوس
گذشتیم بر خاک بسیار کس ۱۱
کسانی که دیگر به غیب اندرند
بیایند و بر خاک ما بگذرند ۱۲
دریغا که فصل جوانی برفت
به لهو و لعب زندگانی برفت ۱۳
دریغا چنان روح پرور زمان
که بگذشت بر ما چو برق یمان ۱۴
ز سودای آن پوشم و این خورم
نپرداختم تا غم دین خورم ۱۵
دریغا که مشغول باطل شدیم
ز حق دور ماندیم وغافل شدیم ۱۶
چه خوش گفت با کودک آموزگار
که کاری نکریدم و شد روزگار ۱۷
ز نالیدنش تا به مردن قریب ۱
که دستم به رگ برنه، ای نیک رای
که پایم همی بر نیاید ز جای ۲
بدین ماند این قامت خفتهام
که گویی به گل در فرو رفتهام ۳
برو، گفت دست از جهان برگسل
که پایت قیامت برآید ز گل ۴
نشاط جوانی ز پیران مجوی
که آب روان باز ناید به جوی ۵
اگر در جوانی زدی دست و پای
در ایام پیری به هش باش و رای ۶
چو دوران عمر از چهل درگذشت
مزن دست و پا کآبت از سر گذشت ۷
نشاط از من آنگه رمیدن گرفت
که شامم سپیده دمیدن گرفت ۸
بباید هوس کردن از سر به در
که دور هوسبازی آمد به سر ۹
به سبزی کجا تازه گردد دلم
که سبزی بخواهد دمید از گلم؟ ۱۰
تفرج کنان در هوای و هوس
گذشتیم بر خاک بسیار کس ۱۱
کسانی که دیگر به غیب اندرند
بیایند و بر خاک ما بگذرند ۱۲
دریغا که فصل جوانی برفت
به لهو و لعب زندگانی برفت ۱۳
دریغا چنان روح پرور زمان
که بگذشت بر ما چو برق یمان ۱۴
ز سودای آن پوشم و این خورم
نپرداختم تا غم دین خورم ۱۵
دریغا که مشغول باطل شدیم
ز حق دور ماندیم وغافل شدیم ۱۶
چه خوش گفت با کودک آموزگار
که کاری نکریدم و شد روزگار ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۱۷۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی
گوهر بعدی:گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.