هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و رنجهای عشق نافرجام میگوید. او بیان میکند که چگونه از ترس آزار معشوق، جان خود را به خطر انداخته و از ملالت دوری او رنج برده است. شاعر احساس ناتوانی میکند و از معشوق میخواهد که دستگیرش شود. همچنین، او از شرمساری و احساس ناامیدی در برابر معشوق سخن میگوید و خود را قربانی عشق ناخواسته میداند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۹۹۹ - دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
اندیشه از ملال تو کردم از آن شدم ۱
پایم ندید رفتن ازان در چو راندی ام
گویی گداختم همه تن تا روان شدم ۲
بس در پی وصال تو میگشتم و نشد
اکنون تو دست گیر که من ناتوان شدم ۳
چندان براهت آمده ام دمبدم که دی
میآمدی تو من ز خجالت نهان شدم ۴
دیدم هلاک خویش چو اهلی بچشم خویش
اول نظر که صید تو نا مهربان شدم ۵
اندیشه از ملال تو کردم از آن شدم ۱
پایم ندید رفتن ازان در چو راندی ام
گویی گداختم همه تن تا روان شدم ۲
بس در پی وصال تو میگشتم و نشد
اکنون تو دست گیر که من ناتوان شدم ۳
چندان براهت آمده ام دمبدم که دی
میآمدی تو من ز خجالت نهان شدم ۴
دیدم هلاک خویش چو اهلی بچشم خویش
اول نظر که صید تو نا مهربان شدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۸ - من لاف تقوی تا بکی در خرمن طاعت زنم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۰ - تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.