خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فداکاری سخن میگوید و خود را به پروانهای تشبیه میکند که دور شمع (معشوق) میگردد و حاضر است در راه او بسوزد. او از درد دوری و عشق نافرجام مینالد و آرزو میکند که فدای معشوق شود. همچنین، از خشکی لب و اشک چشم به دلیل غم و اندوه یاد میکند و تمایل خود را برای خدمت به معشوق بیان میدارد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری و درد عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۱۰۰۰ - تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم ۱
لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر
فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم ۲
بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک
بسوزم جان شیرین و بخور مجمرت گردم ۳
چو مورم آرزو باشد که میرم در فدای تو
مگس وارم طمع نبود که گر شکرت گردم ۴
مرا کشتی ز غم بهر خدا حرفی بگو با من
چو اهلی زنده دیگر از لب جانپرورت گردم ۵
مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم ۱
لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر
فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم ۲
بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک
بسوزم جان شیرین و بخور مجمرت گردم ۳
چو مورم آرزو باشد که میرم در فدای تو
مگس وارم طمع نبود که گر شکرت گردم ۴
مرا کشتی ز غم بهر خدا حرفی بگو با من
چو اهلی زنده دیگر از لب جانپرورت گردم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۹ - دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۱ - عمریست که من خاک ره درد کشانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.