هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عمری که در راه عشق و درد گذرانده سخن می‌گوید و خود را همچون سایه‌ای از پیر مغان می‌داند. او از زهد و رندی سخن می‌گوید و عهد بسته که تنها به خدمت رندان بپردازد. شاعر از خضر سعادت کمک می‌خواهد تا به مقصود خود برسد و در پایان از زخم‌های نهان در دلش سخن می‌گوید که امیدوار است روزی آنها را آشکار کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص و نمادهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۱۰۰۱ - عمریست که من خاک ره درد کشانم

عمریست که من خاک ره درد کشانم
چون سایه قدم بر قدم پیر مغانم ۱

از زهد برندی چو فتادم چه تفاوت
آن روز همین بودم و امروز همانم ۲

با پیر مغان بسته ام اینعهد که دیگر
جز خدمت رندان نکنم تا بتوانم ۳

ای خضر سعادت مددی تا چو خط یار
خود را بلب چشمه حیوان برسانم ۴

اهلی بدلم زخم نهان کز ستم اوست
روزی بتو بنمایم اگر زنده بمانم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۰۰ - تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۲ - عمریکه بیرخت من درمانده بوده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.