هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دوستی بیقید و شرط خود به معشوق سخن میگوید، حتی در دوری و غیبت، حضور معشوق در دلش زنده است. او از سوز عشق و تأثیر آن بر روح و جان خود میگوید و آرزو میکند که حتی پس از مرگ نیز نور عشقش باقی بماند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۱۰۱۰ - هر چند از وصالت ای آفتاب دورم
هر چند از وصالت ای آفتاب دورم
یکذره نیست هرگز در دوستی قصورم ۱
چندان رخ تو دیدم کز دیده در دل آمد
اکنون بدیده دل می بینم و صبورم ۲
در غیبت از خیالت جانم حضور دارد
چون در حضورت آیم از غیر بیحضورم ۳
امروز ای پریرخ کز حسن آفتابی
در سایه توام من از خود مساز دورم ۴
از سوز عشق اهلی دل زنده شد چو شمعم
روزیکه هم بمیرم خیزد ز خاک نورم ۵
یکذره نیست هرگز در دوستی قصورم ۱
چندان رخ تو دیدم کز دیده در دل آمد
اکنون بدیده دل می بینم و صبورم ۲
در غیبت از خیالت جانم حضور دارد
چون در حضورت آیم از غیر بیحضورم ۳
امروز ای پریرخ کز حسن آفتابی
در سایه توام من از خود مساز دورم ۴
از سوز عشق اهلی دل زنده شد چو شمعم
روزیکه هم بمیرم خیزد ز خاک نورم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰۹ - با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۱ - ای جگر از تو پر نمک دیده شور بخت هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.