هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عاشقانه، ابراز وفاداری و فداکاری به معشوق میکند و از درد هجران و عشق بیپاسخ مینالد. او از معشوق میخواهد تا به نذر او وفا کند و از عشق خود به عنوان یوسف عزیز یاد میکند. شاعر همچنین از زلف معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و در پایان، به رضایت از تقدیر و امید به رسیدن به مراد خود اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و گاه دردناک است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۴۱ - جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم
جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم
پیش آی تا بنذر خود آخر وفا کنم ۱
شرمنده ز آسمان و زمینم که بهر تو
تا کی بسجده افتم و تا کی دعا کنم ۲
با من نکرد هجر تو کاری که دامنت
از دست تا بروز قیامت رها کنم ۳
آن دل که بسته ام بتو ای یوسف عزیز
هرگز مباد کز تو بخواری جدا کنم ۴
گر زخم دلگشای تو باشد بجای دل
گو دل مباش این گره غم چه وا کنم ۵
من کز نسیم زلف تو دیوانه میشوم
زلفت اگر بچنگ من افتد چها کنم ۶
شکر خدا که چرخ من پیر را نکشت
چندانکه بهر چون تو جوان جان فدا کنم ۷
اهلی، مراد من چو هلاکست غم مخور
کاخر مراد خویشتن از وی روا کنم ۸
پیش آی تا بنذر خود آخر وفا کنم ۱
شرمنده ز آسمان و زمینم که بهر تو
تا کی بسجده افتم و تا کی دعا کنم ۲
با من نکرد هجر تو کاری که دامنت
از دست تا بروز قیامت رها کنم ۳
آن دل که بسته ام بتو ای یوسف عزیز
هرگز مباد کز تو بخواری جدا کنم ۴
گر زخم دلگشای تو باشد بجای دل
گو دل مباش این گره غم چه وا کنم ۵
من کز نسیم زلف تو دیوانه میشوم
زلفت اگر بچنگ من افتد چها کنم ۶
شکر خدا که چرخ من پیر را نکشت
چندانکه بهر چون تو جوان جان فدا کنم ۷
اهلی، مراد من چو هلاکست غم مخور
کاخر مراد خویشتن از وی روا کنم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۰ - هست کحل بصر از خاک ره او هوسم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۲ - دل از آرزو چه خون شد بدعا چه کام خواهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.