هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و مستی ناشی از دیدن معشوق میگوید و از دردسرهای این عشق سخن میراند. او به رغم رنجها، عشق را سرافرازی میداند و خود را در راه عشق معشوق فدا میکند. همچنین، از بیمهری معشوق گلایه کرده و خود را مسلمان و اهل انصاف میخواند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی اصطلاحات و مفاهیم مانند مستی و درد عشق ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۰۵۶ - از بسکه می وصلت بیرون رود از دستم
از بسکه می وصلت بیرون رود از دستم
روزیکه ترا بینم تا روز دگر مستم ۱
ای آفت جان و دل دارم ز تو صد منت
کز دردسر مستی از یمن تو وارستم ۲
در عشق سرافرازی بردار توان کردن
تا من سر جان دارم در کوی غمت پستم ۳
گفتم مگر از مهرت طرفی بتوان بستن
بی مهر و وفا بودی نقش غلطی بستم ۴
در عشق بتان اهلی خوانند اگرم کافر
از روی مسلمانی انصاف دهم هستم ۵
روزیکه ترا بینم تا روز دگر مستم ۱
ای آفت جان و دل دارم ز تو صد منت
کز دردسر مستی از یمن تو وارستم ۲
در عشق سرافرازی بردار توان کردن
تا من سر جان دارم در کوی غمت پستم ۳
گفتم مگر از مهرت طرفی بتوان بستن
بی مهر و وفا بودی نقش غلطی بستم ۴
در عشق بتان اهلی خوانند اگرم کافر
از روی مسلمانی انصاف دهم هستم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۵۵ - گرچه در رسم ادب از دگران کم نشدیم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۷ - دل چو کوه از حسرت لعل تو خونشد چونکم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.