خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق نافرجام و حسرتهای ناشی از آن سخن میگوید. او از درد دل، گریههای بیپایان، و رنجهای عاشقانه مینویسد و آرزو میکند که بتواند این حسرت را از دل بیرون کند. همچنین، او از مجنونوارگی و تشنگی عشق یاد میکند و از خداوند طلب رحمت دارد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای سنگین و ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۵۷ - دل چو کوه از حسرت لعل تو خونشد چونکم
دل چو کوه از حسرت لعل تو خونشد چونکم
سالها باید که این حسرت ز دل بیرون کنم ۱
گرنه رسوا سازدم بوی محبت نافه وار
پوست درپوشم چو آهو شیوه مجنون کنم ۲
گر بقدر گریه آبم در جگر باشد چو ابر
آنقدر گریم که کوه و دشت را جیحون کنم ۳
گه گهی در کنج غم از گریه سازم دل تهی
بازآیم سوی آن بدخو و دل پر خون کنم ۴
سوختم چون اهلی لب تشنه یارب رحم کن
بیش ازین از چشمه حیوان صبوری چون کنم ۵
سالها باید که این حسرت ز دل بیرون کنم ۱
گرنه رسوا سازدم بوی محبت نافه وار
پوست درپوشم چو آهو شیوه مجنون کنم ۲
گر بقدر گریه آبم در جگر باشد چو ابر
آنقدر گریم که کوه و دشت را جیحون کنم ۳
گه گهی در کنج غم از گریه سازم دل تهی
بازآیم سوی آن بدخو و دل پر خون کنم ۴
سوختم چون اهلی لب تشنه یارب رحم کن
بیش ازین از چشمه حیوان صبوری چون کنم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۵۶ - از بسکه می وصلت بیرون رود از دستم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۸ - من کز غمت ز دیده می لاله گون خورم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.