هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق ناکام مینالد. او از غم هجران، اشک خونین میریزد و مرگ را به تلخی هجر ترجیح میدهد. عشق او را چنان سوزانده که مانند شیشهای شفاف، درد درونش آشکار است. او از دیوانگی و جنون نهراسیده و از جفای روزگار شکایت دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، غم و اندوه و مفاهیم انتزاعی مانند مرگ و جنون است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است مناسب حال آنان نباشد.
شماره ۱۰۵۸ - من کز غمت ز دیده می لاله گون خورم
من کز غمت ز دیده می لاله گون خورم
گر بیتو لب بلب جام خون خورم ۱
تلخ است زهر مرگ و ز هجر تو تلخ تر
بی شربت وصال تو این زهر چون خورم ۲
عشقم چنان گداخت که هر کسل نگاه کرد
دید از برون چو شیشه که خون از درون کنم ۳
چون بیم سر نماند ز دیوانگی چه باک
کارم از آن گذشت که خوف از جنون کنم ۴
اهلی جفای چرخ ز خونخواریم بکشت
تا چند خون ازین قدح واژگون خورم ۵
گر بیتو لب بلب جام خون خورم ۱
تلخ است زهر مرگ و ز هجر تو تلخ تر
بی شربت وصال تو این زهر چون خورم ۲
عشقم چنان گداخت که هر کسل نگاه کرد
دید از برون چو شیشه که خون از درون کنم ۳
چون بیم سر نماند ز دیوانگی چه باک
کارم از آن گذشت که خوف از جنون کنم ۴
اهلی جفای چرخ ز خونخواریم بکشت
تا چند خون ازین قدح واژگون خورم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۵۷ - دل چو کوه از حسرت لعل تو خونشد چونکم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۹ - دیوانه عشقم دهن از خنده نبندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.