هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از حالتی از بیخودی و مستی سخن میگوید که در آن از خود بیخبر است. او عشق به معشوق را ستایش میکند و از بتپرستی نفس خود توبه میکند. همچنین، به اهمیت عشق حقیقی و رهایی از خودپرستی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و بتپرستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۱۰۸۰ - تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم ۱
ز نار مرا کافر و مومن همه دانند
پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم ۲
در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم
برخاستم و بر سر راه تو نشستم ۳
چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است
المنه لله که بت خویش شکستم ۴
تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی
سررشته مقصود نیفتاد بدستم ۵
من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم ۱
ز نار مرا کافر و مومن همه دانند
پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم ۲
در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم
برخاستم و بر سر راه تو نشستم ۳
چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است
المنه لله که بت خویش شکستم ۴
تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی
سررشته مقصود نیفتاد بدستم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۹ - من آن مستم که از اطوار خود یکمو نمیگردم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۸۱ - ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.