خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از حالتی از بیخودی و مستی سخن میگوید که در آن از خود بیخبر است. او عشق به معشوق را ستایش میکند و از بتپرستی نفس خود توبه میکند. همچنین، به اهمیت عشق حقیقی و رهایی از خودپرستی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و بتپرستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۱۰۸۰ - تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم ۱
ز نار مرا کافر و مومن همه دانند
پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم ۲
در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم
برخاستم و بر سر راه تو نشستم ۳
چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است
المنه لله که بت خویش شکستم ۴
تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی
سررشته مقصود نیفتاد بدستم ۵
من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم ۱
ز نار مرا کافر و مومن همه دانند
پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم ۲
در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم
برخاستم و بر سر راه تو نشستم ۳
چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است
المنه لله که بت خویش شکستم ۴
تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی
سررشته مقصود نیفتاد بدستم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۹ - من آن مستم که از اطوار خود یکمو نمیگردم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۸۱ - ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.