هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، غم و نگرانیهای دنیوی را به چالش میکشد و به دنبال آرامش در صحبت با رندان و رهایی از دغدغههای بیهوده است. شاعر از زندگی در خانقاه و مدرسه خسته شده و ترجیح میدهد با شادی و دوری از غمهای بیفایده زندگی کند. همچنین، او به عشق و مستی به عنوان راهی برای پالایش روح اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به مستی و عشق وجود دارد که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۱۰۹۱ - می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
کار دنیاست مبادا که دل آلوده شویم ۱
خیز تا صحبت رندان دل ما تازه کند
چند در خانقه و مدرسه فرسوده شویم ۲
کار عالم چو بغم خوردن ماراست نشد
شاد بهتر که ملول از غم بیهوده شویم ۳
دو جهان گر نبود ما نه از آن رندانیم
که پریشان ز غم بوده و نابوده شویم ۴
بهزاران هوس آلوده لبت چون بوسم
مگر آن دم که چو می از همه پالوده شویم ۵
سوختیم از غم و در دیده ارباب نظر
سرمه گردیم گرت زیر قدم سوده شویم ۶
بس دویدیم چو اهلی همه سو از پی دل
اینزمان کشته شویم از همه آسوده شویم ۷
کار دنیاست مبادا که دل آلوده شویم ۱
خیز تا صحبت رندان دل ما تازه کند
چند در خانقه و مدرسه فرسوده شویم ۲
کار عالم چو بغم خوردن ماراست نشد
شاد بهتر که ملول از غم بیهوده شویم ۳
دو جهان گر نبود ما نه از آن رندانیم
که پریشان ز غم بوده و نابوده شویم ۴
بهزاران هوس آلوده لبت چون بوسم
مگر آن دم که چو می از همه پالوده شویم ۵
سوختیم از غم و در دیده ارباب نظر
سرمه گردیم گرت زیر قدم سوده شویم ۶
بس دویدیم چو اهلی همه سو از پی دل
اینزمان کشته شویم از همه آسوده شویم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹۰ - من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹۲ - تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.