خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن عاشقانه، خود را ذرهای خاک در کوی معشوق میداند و ترجیح میدهد غبار دل مردم باشد تا اینکه در بند ترحم رقیبان معشوق بماند. او از مستی عشق و تأثیر بوی معشوق بر دلش سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر به خاک تبدیل شود، ترجیح میدهد خشت سر خم باشد. شاعر درد و رنج را بر تنعم ترجیح میدهد و حاضر است برای عشقش جان دهد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و رنجکشی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۱۱۲ - ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
به که یکذره غبار دل مردم باشم ۱
اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا
چاک گردد دل و در عین تبسم باشم ۲
صاف می گر نبود درد سفالیست بسم
من نه آنم که مقید به تنعم باشم ۳
گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن
کز رقیبان تو در بند ترحم باشم ۴
اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد
بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم ۵
به که یکذره غبار دل مردم باشم ۱
اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا
چاک گردد دل و در عین تبسم باشم ۲
صاف می گر نبود درد سفالیست بسم
من نه آنم که مقید به تنعم باشم ۳
گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن
کز رقیبان تو در بند ترحم باشم ۴
اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد
بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱۱ - پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱۳ - چند این دل سودازده را پند بگویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.