هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عاشقانه، خود را ذرهای خاک در کوی معشوق میداند و ترجیح میدهد غبار دل مردم باشد تا اینکه در بند ترحم رقیبان معشوق بماند. او از مستی عشق و تأثیر بوی معشوق بر دلش سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر به خاک تبدیل شود، ترجیح میدهد خشت سر خم باشد. شاعر درد و رنج را بر تنعم ترجیح میدهد و حاضر است برای عشقش جان دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و رنجکشی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۱۱۲ - ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم
به که یکذره غبار دل مردم باشم ۱
اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا
چاک گردد دل و در عین تبسم باشم ۲
صاف می گر نبود درد سفالیست بسم
من نه آنم که مقید به تنعم باشم ۳
گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن
کز رقیبان تو در بند ترحم باشم ۴
اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد
بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم ۵
به که یکذره غبار دل مردم باشم ۱
اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا
چاک گردد دل و در عین تبسم باشم ۲
صاف می گر نبود درد سفالیست بسم
من نه آنم که مقید به تنعم باشم ۳
گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن
کز رقیبان تو در بند ترحم باشم ۴
اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد
بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱۱ - پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱۳ - چند این دل سودازده را پند بگویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.