هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس درماندگی در برابر تقدیر و نداشتن چارهای جز ناله و شکایت دارد. همچنین، از دیوانگی ناشی از عشق و بیتوجهی به زهد و طعنههای دیگران میگوید. در نهایت، او به تقصیرهای خود در راه طاعت اشاره میکند اما شکرگزار است که در سجدهاش تقصیری ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با بیان رنجهای عاطفی و فلسفی، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
شماره ۱۱۱۸ - شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
در مانده تقدیرم و تدبیر ندارم ۱
منصور فت گر بکشندم بسردار
از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم ۲
دیوانه بصد عقل من غمزده جانست
من غایتش اینست که زنجیر ندارم ۳
زاهد چه زند بر دل ما ناوک طعنه
من هم نه در ترکش ازین تیر ندارم ۴
هر سرو که برخاست منش لاله باغم
کو داغ جوانی که من پیر ندارم ۵
تقصیر اگر میکنم اندر ره طاعت
در سجده او شکر که تقصیر ندارم ۶
اهلی نبود خواب مرا از غم عشقش
خواب دگران را سر تعبیر ندارم ۷
در مانده تقدیرم و تدبیر ندارم ۱
منصور فت گر بکشندم بسردار
از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم ۲
دیوانه بصد عقل من غمزده جانست
من غایتش اینست که زنجیر ندارم ۳
زاهد چه زند بر دل ما ناوک طعنه
من هم نه در ترکش ازین تیر ندارم ۴
هر سرو که برخاست منش لاله باغم
کو داغ جوانی که من پیر ندارم ۵
تقصیر اگر میکنم اندر ره طاعت
در سجده او شکر که تقصیر ندارم ۶
اهلی نبود خواب مرا از غم عشقش
خواب دگران را سر تعبیر ندارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱۷ - اگر تو دور کنی از درم صبور شوم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱۹ - دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.