خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از آرزوی خود برای رسیدن به آرامش و سایهی لطف معشوق سخن میگوید. او خود را خاکی و بیارزش میداند و معشوق را چون سروی بلند و بخشنده توصیف میکند. شاعر از تشنگی روح خود میگوید و امیدوار است که با لطف معشوق، از این درد رها شود. در نهایت، او حسرت سبزهای را میخورد که از خاک میروید و به زندگی ادامه میدهد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۲۰ - خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکم
آبی زنم دیده دهی بر دل خاکم ۱
شادی که برویم دگر از خاک چو سبزه
گر سایه سرو تو شود مایل خاکم ۲
ای بحر کرم باز بیک موج عنایت
برهان ز جگر تشنگی ساحل خاکم ۳
دل مرغ سر بام تو شد من سگ کویت
او قابل عرش آمد و من قابل خاکم ۴
اهلی چو سر از خاک بر آرم بقیامت
جز سبزه حسرت نبود حاصل خاکم ۵
آبی زنم دیده دهی بر دل خاکم ۱
شادی که برویم دگر از خاک چو سبزه
گر سایه سرو تو شود مایل خاکم ۲
ای بحر کرم باز بیک موج عنایت
برهان ز جگر تشنگی ساحل خاکم ۳
دل مرغ سر بام تو شد من سگ کویت
او قابل عرش آمد و من قابل خاکم ۴
اهلی چو سر از خاک بر آرم بقیامت
جز سبزه حسرت نبود حاصل خاکم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱۹ - دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲۱ - چو یار رخت سفر بست من چکار کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.