هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق میگوید. او از سوختن دل و جان خود در فراق یار سخن میگوید و بیان میکند که حتی استخوانهایش نیز از زهر فراق پر شدهاند. شاعر آرزو میکند کسی از زبان او از یارش سخنی نشنود و تاکید میکند که بدون عشق یار، حتی نفسهایش بیمعناست. او از درد نهان خود میگوید و اینکه اگر دیگران از رنج او بیخبرند، از آه و فغانش بویی نبردهاند. شاعر در پایان از ناتوانی خود سخن میگوید و آرزو میکند که اهل دل به حالش رحم کنند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۱۴۴ - میخواست شب که داغ نهد دلستان من
میخواست شب که داغ نهد دلستان من
میساخت او فتیله و میسوخت جان من ۱
گو استخوان من سگ کویت مخور که هست
پیکان زهر دار تو در استخوان من ۲
خواهم زبان خویش برون آرم از دهان
تا نشنود حدیث تو کس از زبان من ۳
بی پرتوی ز آتش دل در هوای تو
هرگز برون نشد نفسی از دهان من ۴
تا جیب جان من نشود همچو غنچه چاک
ظاهر شود داغ نهان من ۵
گر زین دل کباب حریفان نه آگهند
بویی نمی برند ز آه و فغان من ۶
تا جان نسوخت شعله آهم نشد بلند
بی آتشی چراغ که افروخت جان من ۷
اهلی به ناتوانی من گر نکرد رحم
گو رحم کن بحال دل ناتوان من ۸
میساخت او فتیله و میسوخت جان من ۱
گو استخوان من سگ کویت مخور که هست
پیکان زهر دار تو در استخوان من ۲
خواهم زبان خویش برون آرم از دهان
تا نشنود حدیث تو کس از زبان من ۳
بی پرتوی ز آتش دل در هوای تو
هرگز برون نشد نفسی از دهان من ۴
تا جیب جان من نشود همچو غنچه چاک
ظاهر شود داغ نهان من ۵
گر زین دل کباب حریفان نه آگهند
بویی نمی برند ز آه و فغان من ۶
تا جان نسوخت شعله آهم نشد بلند
بی آتشی چراغ که افروخت جان من ۷
اهلی به ناتوانی من گر نکرد رحم
گو رحم کن بحال دل ناتوان من ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴۳ - چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است این
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۵ - خوش است زیر سر آن خشت آستان دیدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.