هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و معنوی از مولانا یا شاعری مشابه، درباره رهایی از تعلقات دنیوی و پیوستن به معشوق حقیقی (خدا) سخن میگوید. شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و از معشوق میخواهد که رحم کند و او را به یقین برساند. همچنین، اشارهای به قدرت معجزهآسای عشق و نیاز به رهایی روح از قید تن دارد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارهها ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۱۲۰۰ - تن را بسوز و جانرا با دوست همنشین کن
تن را بسوز و جانرا با دوست همنشین کن
احرام کعبه جان گر میکنی چنین کن ۱
از زخم ناوک غم شد سینه رخنه رخنه
گر حال دل ندانی آن را قیاس این کن ۲
جادو وشان بیدین در بند دستبردند
بهر خدا که دستی بیرون از آستین کن ۳
دارم گمان که لعلت جانبخش چونمسیح است
بگشا لب و گمانم یکبارگی یقین کن ۴
هنگام برق غیرت یک خرمن است کاهی
ای خرمن نکویی رحمی بخوشه چین کن ۵
جان حزین تواند کز قید تن گریزد
اهلی تو گر توانی فکر دل حزین کن ۶
احرام کعبه جان گر میکنی چنین کن ۱
از زخم ناوک غم شد سینه رخنه رخنه
گر حال دل ندانی آن را قیاس این کن ۲
جادو وشان بیدین در بند دستبردند
بهر خدا که دستی بیرون از آستین کن ۳
دارم گمان که لعلت جانبخش چونمسیح است
بگشا لب و گمانم یکبارگی یقین کن ۴
هنگام برق غیرت یک خرمن است کاهی
ای خرمن نکویی رحمی بخوشه چین کن ۵
جان حزین تواند کز قید تن گریزد
اهلی تو گر توانی فکر دل حزین کن ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۹۹ - بیا ایعشق جانسوز آتشم در جان محزون زن
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰۱ - خون شد ز بخت بد جگر لخت لخت من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.