هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق میگوید. او خود را مجنون عشق لیلی میداند و از جفاهای معشوق شکایت میکند. شاعر از آتش عشق در جانش مینالد و از ترس آفتهای زیبایی معشوق میترسد. او از بیقراری و بیخوابیهای شبانه میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که چارهای جز مرگ ندارد. در پایان، شاعر با اشاره به کعبه و قربانی، عشق خود را مقدس و بینظیر میداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۲۰۲ - مجنون منم در عهد تو لیلی تو در دوران من
مجنون منم در عهد تو لیلی تو در دوران من
حسن آیتی در شان تو عشق آیتی در شان من ۱
عیسی دمی، چند از جفا قصد هلاک من کنی
آب حیاتی تا بکی آتش زنی در جان من ۲
ترسم ز چشم مردمت ایگنج حسن آفت رسد
بهر خدا بیرون مرو از سینه ویران من ۳
هر کس بشب در راحتی من خفته در خون از غمت
این خفت و خواب من نگر وین بخت بیسامان من ۴
هرگوشه در خونچشم من گردد زشوق آنپری
دیوانه میسازد مرا این چشم سرگردان من ۵
چون عاقبت درد مرا جز مرگ نبود چاره یی
تا کی بلای جان بود ایندرد بی درمان من ۶
گفتم مکش اهلی که شدصید حرم خندید و گفت
من کعبه اهل دلم صد همچو او قربان من ۷
حسن آیتی در شان تو عشق آیتی در شان من ۱
عیسی دمی، چند از جفا قصد هلاک من کنی
آب حیاتی تا بکی آتش زنی در جان من ۲
ترسم ز چشم مردمت ایگنج حسن آفت رسد
بهر خدا بیرون مرو از سینه ویران من ۳
هر کس بشب در راحتی من خفته در خون از غمت
این خفت و خواب من نگر وین بخت بیسامان من ۴
هرگوشه در خونچشم من گردد زشوق آنپری
دیوانه میسازد مرا این چشم سرگردان من ۵
چون عاقبت درد مرا جز مرگ نبود چاره یی
تا کی بلای جان بود ایندرد بی درمان من ۶
گفتم مکش اهلی که شدصید حرم خندید و گفت
من کعبه اهل دلم صد همچو او قربان من ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۰۱ - خون شد ز بخت بد جگر لخت لخت من
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰۳ - گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.