هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق و دلدادگی به معشوق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از زلف معشوق، جفاهای او، و دل‌سوختگی خود می‌گوید و در عین حال، عشق را پاک و بی‌غش توصیف می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به دیوانگی عشق و تسلیم شدن در برابر آن دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

شماره ۱۲۵۴ - گهی که زلف بر آن روی مهوش افتاده

گهی که زلف بر آن روی مهوش افتاده
هزار سوخته را جان در آتش افتاده ۱

بصد هزار جفا ای غزال مشکین بو
خوشم که با من مسکین ترا خوش افتاده ۲

به گوشه نظری شهسوار من بنگر
سری که بهر تو در پای ابرش افتاده ۳

نشان تیر تو خلق استخوان خود سازند
ولیک قرعه بنام بلاکش افتاده ۴

جمال یار کند جلوه در دل پاکان
خوشا دلی که چو آیینه بیغش افتاده ۵

مرا چه چاره ز دیوانگی بود اهلی
که کار من بحریفی پریوش افتاده ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۵۳ - آتش آهم نهال وادی ایمن شده
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵۵ - کی دل بیدردی از داغ گزندی سوخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.