شاعر در این متن بیان میکند که به همت و عشق خود به دیگری (احتمالاً معشوق یا پیر مغان) افتخار میکند و به داراییهای مادی دنیا بیاعتناست. او ارزش عمر را در عشق و معنویت میداند و نه در تجارت و مادیات. همچنین، از مشکلات عشق و رهاییبخش بودن میخانه سخن میگوید و در نهایت، کعبه را در برابر عشق و میخانه بیارزش میداند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و پیچیدهای مانند عشق معنوی، بیاعتنایی به مادیات و اشاره به میخانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'میدخانه' و 'پیر مغان' نیاز به دانش ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
شماره ۱۲۸۵ - نیست از همت خود با دو جهانم کاری
همتی دارم اگر هیچ ندارم باری ۱
قیمت عمر ندانست و نداند هرگز
هرکرا نیست بیوسف صفتی بازاری ۲
نیست غم گر دلم از شوق تو بسیار نماند
پیش رندان تو هم جان نبود بسیاری ۳
مشکل عشق تو از مدرسه نگشود مرا
مگرم از در میخانه گشاید کاری ۴
تو که در میکده با پیر مغانی اهلی
کعبه بگذار چه حاصل ز در و دیواری ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.