هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین از جدایی و فراق معشوق سخن میگوید. شاعر از دوری یار و تبدیل روزهایش به شب شکایت دارد و از بیوفایی و بیتوجهی معشوق گلایه میکند. او زیبایی معشوق را میستاید اما از نشناختن قدرش توسط معشوق ابراز ناراحتی میکند. در پایان، شاعر به بازی عشق و جدایی اشاره میکند و از باخت در این نرد عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه پیچیده، غم و اندوه عمیق و شکایت از بیوفایی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم به بلوغ عاطفی نیاز دارند.
شماره ۱۳۰۷ - دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی
دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی
رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی ۱
چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم
ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی ۲
ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم
بشکست بازار بتان هرجا علم افراختی ۳
ناگه نظر کردی بمن گفتم طبیب من شدی
تا حال خود گفتم ترا با دیگران پرداختی ۴
کارم چو ماه از مهر تو چون اندک اندک شد درست
رخ تافتی باز از غمم چون ماه نو بگداختی ۵
من خود چه ارزم پیش تو کز لاله رویان جهان
شد صدهزاران خاک و تو قدر یکی نشناختی ۶
اهللی تو در نرد وفا از نقش وصل آن پری
اول زدی داوی عجب آخر ولی درباختی ۷
رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی ۱
چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم
ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی ۲
ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم
بشکست بازار بتان هرجا علم افراختی ۳
ناگه نظر کردی بمن گفتم طبیب من شدی
تا حال خود گفتم ترا با دیگران پرداختی ۴
کارم چو ماه از مهر تو چون اندک اندک شد درست
رخ تافتی باز از غمم چون ماه نو بگداختی ۵
من خود چه ارزم پیش تو کز لاله رویان جهان
شد صدهزاران خاک و تو قدر یکی نشناختی ۶
اهللی تو در نرد وفا از نقش وصل آن پری
اول زدی داوی عجب آخر ولی درباختی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۰۶ - وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۰۸ - به نظاره جوانان که کسی نیافت سیری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.