خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و اندوهی که در بزم او حاکم است سخن میگوید و از نگاه و توجه معشوق به عنوان عاملی برای تسکین دردهایش یاد میکند. او خود را شکار طعنههای مردم میداند و از معشوق میخواهد که با نگاهی به او، دلش را شاد کند. شاعر معشوق را بهعنوان نهال حسن و زیبایی توصیف میکند که دست دیگران به او نمیرسد.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۱۵ - بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی
بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی
نفروخت هیچ شمعی که نکشتمش بآهی ۱
چه خوش آنکه میگذشتی سوی من بناز و کردی
چه تبسمی نهانی چه بلای جان نگاهی ۲
منم آن شکار وحشی که ز تیر طعنه هرگز
نبود ز دست مردم گذرم بهیچ راهی ۳
به طفیل خسروی کن نظری چو میتوانی
که بیک نظر کنی خوش دل ریش دادخواهی ۴
تو نهال حسن و اهلی چه گیا که بر تو دستش
نرسد و گر رسد هم بکجا رسد گیاهی ۵
نفروخت هیچ شمعی که نکشتمش بآهی ۱
چه خوش آنکه میگذشتی سوی من بناز و کردی
چه تبسمی نهانی چه بلای جان نگاهی ۲
منم آن شکار وحشی که ز تیر طعنه هرگز
نبود ز دست مردم گذرم بهیچ راهی ۳
به طفیل خسروی کن نظری چو میتوانی
که بیک نظر کنی خوش دل ریش دادخواهی ۴
تو نهال حسن و اهلی چه گیا که بر تو دستش
نرسد و گر رسد هم بکجا رسد گیاهی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۴ - ایشوخ مرا اینهمه دلتنگ چه داری
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱۶ - بصد کرشمه مهرم شکار خود کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.