این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از درد فراق و عشق نافرجام رنج میبرد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند گل، عرق سرد، زردی رخسار و خون دل، عمق رنج خود را نشان میدهد. او از بیوفایی معشوق شکایت دارد و آرزو میکند که ای کاش معشوق قدر عشق او را میدانست. در پایان، شاعر بر وفاداری خود تاکید میکند و میگوید که حتی اگر به پای سگ کوی معشوق هم برسد، باز هم خوشحال است.
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر مانند 'خون دل' و 'مردن' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۳۲۶ - از رشگ رخت گر دل گل درد نکردی
گل در تب گرم این عرق سرد نکردی ۱
گر عشق خریدار رخ زرد نبودی
اکسیر محبت رخ ما زرد نکردی ۲
ایکاش نم از خون دلم خاک گرفتی
تا گرد تو خیل و سپهت گرد نکردی ۳
گر آهوی چشم تو نبردی دلم از دست
مجنون صفتم از دو جهان فرد نکردی ۴
دورست سگ کوی تو ار مردمی ارنه
شب عربده با عاشق شبگرد نکردی ۵
اهلی سگ مرد ره عشقست بمردی
گر مرد نبودی سخن از مرد نکردی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.