هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و علاقهی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به دیدارش بیاید و مهمان او شود. او از معشوق میخواهد که از بیگانگی بپرهیزد و به او نزدیک شود، چرا که تمام دل و جان خود را به او داده است. شاعر معشوق را گنج حسن و ناز میخواند و امیدوار است که او از حال و روز ویران شاعر آگاه شود. او ابراز میکند که از همه بریده و تنها متعلق به معشوق است و امید دارد که معشوق نیز از آن او شود. در پایان، شاعر از معشوق میپرسد که چگونه ممکن است به کلبهی غم و اندوه او راضی شود.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'بیگانگی' و 'دل ویران' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک کامل دارند.
شماره ۱۳۳۹ - خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
تا حال من ببینی و حیران من شوی ۱
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام تو را که دل و جان من شوی ۲
ای گنج حسن و ناز، دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی ۳
چون من بریدم از همه، گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی ۴
جایی که جا به دیده اهلی نمی کنی
راضی کجا به کلبه احزان من شوی ۵
تا حال من ببینی و حیران من شوی ۱
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام تو را که دل و جان من شوی ۲
ای گنج حسن و ناز، دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی ۳
چون من بریدم از همه، گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی ۴
جایی که جا به دیده اهلی نمی کنی
راضی کجا به کلبه احزان من شوی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳۸ - دگرم ز چشم گریان بهزار دلستانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴۰ - مارا کشی و زنده جاوید میکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.