هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و درد فراق میگوید و از معشوقی سخن میگوید که با رفتار و کلام آتشینش، او را اسیر خود کرده است. شاعر از غرور و بیاعتنایی معشوق شکایت دارد و با وجود درد و رنجی که متحمل میشود، همچنان به عشقش وفادار است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیدهی ادبی ممکن است برای درک کامل متن، به سطحی از بلوغ فکری و ادبی نیاز داشته باشد.
شماره ۱۳۴۲ - میان خلق میخواهم که توسن بر سرم تازی
میان خلق میخواهم که توسن بر سرم تازی
تن فرسوده ام در چشم مردم توتیا سازی ۱
حدیث آتش انگیزت چنان سرگرم خویشم کرد
که گویی گر سخن با غیر آتش در من اندازی ۲
طبیب دردمندانی ولی مغروری حسنت
چنان دارد که با بیمار خود هرگز نپردازی ۳
ازین آهسته تر میرو که میتازی سمند آخر
ترا با گو بود بازی حریفانرا بسر بازی ۴
دعای عاشقان تعویذ معشوق است از آن اهلی
بعشق خویش مینازد تو گر بر حسن میتازی ۵
تن فرسوده ام در چشم مردم توتیا سازی ۱
حدیث آتش انگیزت چنان سرگرم خویشم کرد
که گویی گر سخن با غیر آتش در من اندازی ۲
طبیب دردمندانی ولی مغروری حسنت
چنان دارد که با بیمار خود هرگز نپردازی ۳
ازین آهسته تر میرو که میتازی سمند آخر
ترا با گو بود بازی حریفانرا بسر بازی ۴
دعای عاشقان تعویذ معشوق است از آن اهلی
بعشق خویش مینازد تو گر بر حسن میتازی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴۱ - من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴۳ - ایعاشق بی دیده که در عیب منستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.