هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری است که از عشق و هجران میگوید. او با وجود دیدن معشوق در میان دیگران، خود را خریدار یوسف نمیداند و از ناتوانی در تحمل جمال معشوق سخن میگوید. شاعر به عشق صادقانه و فداکاری در راه معشوق اشاره میکند و از دل میخواهد که همچون شمع بسوزد. در پایان، او بر اهمیت دیدار با معشوق و رسیدن به وصال تأکید میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و اخلاقی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۳۴۴ - اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
چو نور دیده گلی در میان صد خاری ۱
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا
که خودفروش زند لاف این خریداری ۲
هوای صحبت خورشید کم کن ایشبنم
که تاب یکنظر از روی او نمی آری ۳
اگر بصدق روی همچو کوهکن در عشق
نه بیستون که فلک را ز پیش برداری ۴
دلا، بسوز که ننشیند آتشت چونشمع
بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری ۵
تو گر بدیدن خوبان نمیروی از جا
نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری ۶
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد
گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری ۷
چو نور دیده گلی در میان صد خاری ۱
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا
که خودفروش زند لاف این خریداری ۲
هوای صحبت خورشید کم کن ایشبنم
که تاب یکنظر از روی او نمی آری ۳
اگر بصدق روی همچو کوهکن در عشق
نه بیستون که فلک را ز پیش برداری ۴
دلا، بسوز که ننشیند آتشت چونشمع
بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری ۵
تو گر بدیدن خوبان نمیروی از جا
نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری ۶
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد
گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۴۳ - ایعاشق بی دیده که در عیب منستی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴۵ - ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.