هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از محبوبش میخواهد که قدر خود را بداند و به دیگران توجه نکند. همچنین، از دردهای عشق و نامرادیهای زندگی شکایت میکند و بیان میکند که غم عشق بهتر از شادیهای بیمعناست.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند نامرادی و رنج نیاز به بلوغ فکری برای درک دارند.
شماره ۱۳۵۴ - تو مرا اگر نبخشی من و کنج نامرادی
تو مرا اگر نبخشی من و کنج نامرادی
نفسی غم تو بهتر که هزار ساله شادی ۱
همه عاشقند یارب چه بلاست این که مارا
همه حسرتست و حرمان همه رنج و نامرادی ۲
بتو حال خود چه گویم که بحال کسی نیفتی
غم کس کجا شناسی تو که دل بکس ندادی ۳
بشناس قدر خود را به پری مشو مقابل
چه پری که گر بدانی ز فرشته هم زیادی ۴
چو تو ایسواد دیده نشدی غبار راهش
برو از نظر چو اشکم که ز چشم من فتادی ۵
ببلا بساز اهلی که بکوی نازنینان
چو لب از وفا گشودی در صد بلا گشودی ۶
نفسی غم تو بهتر که هزار ساله شادی ۱
همه عاشقند یارب چه بلاست این که مارا
همه حسرتست و حرمان همه رنج و نامرادی ۲
بتو حال خود چه گویم که بحال کسی نیفتی
غم کس کجا شناسی تو که دل بکس ندادی ۳
بشناس قدر خود را به پری مشو مقابل
چه پری که گر بدانی ز فرشته هم زیادی ۴
چو تو ایسواد دیده نشدی غبار راهش
برو از نظر چو اشکم که ز چشم من فتادی ۵
ببلا بساز اهلی که بکوی نازنینان
چو لب از وفا گشودی در صد بلا گشودی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۵۳ - خوشیم با ستم و محنتی که میخواهی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵۵ - ایکه بقتل عاشقان مست و خراب میروی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.