هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوعاتی مانند عشق، وصال، هجران، صبر و پشیمانی میپردازد. شاعر از یوسف گرانجانی و سبکروحی سخن میگوید و تأکید میکند که بدون گذراندن سختیها، بهار روحانی و وصال ممکن نیست. همچنین، اشارهای به از دست دادن صبر در پی پریشانیها و مقایسهای بین مردن در هجران و زنده ماندن با درد دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند پشیمانی و هجران ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۱۳۶۳ - گر بود یوسفش گرانجانی
گر بود یوسفش گرانجانی
بگرانجانی خود ارزانی ۱
وقت آن خوش که از سبکروحیست
همچو ساغر گشاده پیشانی ۲
تا نگردد ز گریه دیده سپید
نشکفد نو بهار روحانی ۳
ایگل از خود ملاف کان عارض
گر به بینی ورق بگردانی ۴
هر که خود را نکشت روز وصال
میکشد آخرش پشیمانی ۵
از سر زلف یار رشته صبر
گم کنی هر دم از پریشانی ۶
اهلی از هجر دل بمردن نه
مرده بهتر که زنده درمانی ۷
بگرانجانی خود ارزانی ۱
وقت آن خوش که از سبکروحیست
همچو ساغر گشاده پیشانی ۲
تا نگردد ز گریه دیده سپید
نشکفد نو بهار روحانی ۳
ایگل از خود ملاف کان عارض
گر به بینی ورق بگردانی ۴
هر که خود را نکشت روز وصال
میکشد آخرش پشیمانی ۵
از سر زلف یار رشته صبر
گم کنی هر دم از پریشانی ۶
اهلی از هجر دل بمردن نه
مرده بهتر که زنده درمانی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶۲ - می خور که در سرای جهان نیست محکمی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶۴ - از خون دیدها شد کوی تو لاله زاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.