هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و لطافت معشوق سخن می‌گوید و خود را در برابر کمال و زیبایی او فانی می‌داند. او از زندگی خسته شده و تنها یک نگاه معشوق را آرزو می‌کند. شاعر خود را مانند مجنون در خیال معشوق گم کرده و از جفای یار شکایت می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۱۳۸۶ - همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی

همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
بکه نسبتت کنم من که بهیچکس نمانی ۱

بسماع چون درآیی من و صدهزار چون من
همه جان در آستینها که تو دست برفشانی ۲

ز کمال لطف اگر جان بدرون دل کند جا
تو درون جان نشینی که لطیف تر ز جانی ۳

ز حیات خود ملولم بکشم بیک نظاره
نه ز راه خشم لیکن بطریق مهربانی ۴

شدم آنچنان چو مجنون بخیالت ایپری گم
که اجل بسوی من ره نبرد ز بی نشانی ۵

تو بلب مسیحی اما نفسی که زنده ام من
مکشم بناز و بنشین پس ازین دگر تو دانی ۶

ز جفای یار اهلی چه زبان کشی چو بلبل
که هزار چون تو آنگل بکشد به بیزبانی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳۸۵ - چه سر پیش آری و با خود مرا همراز گردانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸۷ - اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.